دست دست دست،پا پا پا، جاها عوض با یک پا

قصه هایی درباره دیگران-مهرنوش بهادری

توی دوران بچگی بازی بود شبیه لی لی، که دور میایستادیم و دو نفر دونفر، جاهایمان را با هم عوض میکردیم و در حین بازی این شعر را می خواندیم:

«دست دست دست،پا پا پا، جاها عوض با یک پا»

 

در طی روز،چه در مکالمه با اشخاص دیگر و چه در فکر و خیال خود؛ داستانهایی را در مورد دیگران تعریف میکنیم.

در مورد خوبی و بدی افراد، در مورد به حق یا ناحق بودن، در مورد صادق یا …. و داستان را باگمانه زنی در مورد سرانجام آن فرد به پایان میرسانیم.

و این یکی از طبیعی ترین کارهای زندگی است.

ولی یک بار به این فکر کنیم

اگر مانند بازی بچگی،قرار بود جای من ( که راوی داستان هستم) با شخصی که سوژه داستان است تغییر میکرد

و تمام این گمانه زنی ها و قضاوت ها توسط شخصی دیگر و در مورد من انجام میشد، ایا باز هم این کار برای ما طبیعی بود
حس خوبی داشتیم از قضاوت شدن

قصه هایی که در مورد خود یا دیگران تعریف میکنیم، زندگی، نقطه نظر و جهانبینی ما را میسازند.